شب عملیات گردان خط شکن غواصی به لب اروندرود میرسه....

یکی از بچه ها سر طناب راهنمارو میگیره و از اروند رد میشه و اونور رودخونه نصب میکنه.....

بچه های غواص در حالی که یه دستشون رو به طناب گرفتند یکی یکی به ستون به دل آب میزنند.....

بدنشون در آب اروند و بالا سرشون آتیش کور دشمن و گلوله های رسام

وسط های رودخونه تیر و ترکش آتیش بعثی ها به بدن بچه های غواص می نشست....

یه عده که زخمی میشدند و میدیدند که نمیتونن ادامه بدن و وجودشو باعث توقف حرکت پشت سریاشونه صحنه ای عجیب رو به نمایش می گذارند!!!!

آرام طناب رو ول میکردند و خودشونو به امواج اروند میسپردند و می رفتند تا غذای کوسه ها شوند.....

بچه ها هم همه با حسرت نگاه میکردند و ناله ها و گریه هاشون رو خفه میکردند.....

کوچکترین صدا با عث لو رفتن حرکت گردان و غلط عام همه بچه ها در آب می شد و به لو رفتن عملیات منتهی می شد....

بعضی ها طوری زخمی می شدند که به طور ناخود آگاه از درد شروع به دست و پا زدن میکردند و یا تیر و ترکش به جای از بدنشون اثابت می کرد که حتی تنفسشون با صدا همراه میشد......