X
تبلیغات
آسمانی ها
آسمانی ها
شهدا شرمنده ایم
نوشته شده در تاریخ 92/02/28 توسط میثم ماشین چیان

آیت الله علامه حسن زاده آملی:
سینه ی خود را شکافتم، به هر جای آسمان رفتم این سید (خامنه ای) را دیدم. باید قنبر حضرت خامنه ای کبیر بود.




طبقه بندی: حرف دل، 
برچسب ها: شهید، شهدا، آسمانی ها، زندگی نامه، خاطرات شهدا،
نوشته شده در تاریخ 92/02/28 توسط میثم ماشین چیان
با تفنگش نتوانسته شکارم بکند رفته با مطرب و اینترنت و ساز آمده است

ناوگانش نتوانسته مهارم بکند رفته با لُعبتک چشم نواز آمده است

بمب وموشک نتوانسته بترسانندم فیسبوک و توییتر شایعه ساز آمده است

شیمیایی زد ومن باز عقب ننشستم با کراک و هروئین تاخت و تاز آمده است

چون لگن شد اثر ناو هواپیمابر پخش مه پاره ز "مه واره" به ناز آمده است

بس که از نغمه قرآن و دعا می ترسد با رپ و عربده و تپ تپ جاز آمده است

فتنه هایش به بصیرت همه خنثی کردم رفته با ساحر و با شعبده بازآمده است

من جوانم چوعلی اکبری الگوی من است مشق و تدبیرم از او روح نواز آمده است

گر بحقیم، از انبوه عدو باکی نیست مرگ خونین وسعادت به ترازآمده است

من به یک ضربه کنم، چاره ی مکر دشمن مبطل منکر و فحشاء نماز آمده است

دشمنی کو به دوصدحیله ز در بیرون شد گرکه غفلت کنی از پنـــجره باز آمده است

جز دو روزی دگر از دولت او باقی نیست استقامت کنی آن مـــــحرم راز آمده است

بینم آنروز شودبمب ومسلسل خاموش بانگ «مَن مهدی ام» ازسوی حجاز آمده است

بنگر، چشم جهان رو به حقیـــــقت واشد موج اسلام مـــــحـــــمـــــد به فراز آمده است




طبقه بندی: زندگینامه شهدا، 
برچسب ها: شهید، شهدا، آسمانی ها، زندگی نامه، خاطرات شهدا،
نوشته شده در تاریخ 92/02/28 توسط میثم ماشین چیان
ای کاش حاج همت بودی امروز؛نزدیک انتخابات است

ای کاش بودی تا برایت ستاد میزدیم؛رنگ خاکی را دست بند و شال گردن میکردیم می انداختیم روی دوشت

با یک چفیه و عکس انتخاباتی میشدی کاندیدای اصلح





ادامه مطلب...

طبقه بندی: خاطرات شهدا، 
برچسب ها: شهید، شهدا، آسمانی ها، زندگی نامه، خاطرات شهدا،
نوشته شده در تاریخ 92/02/28 توسط میثم ماشین چیان

آو هم _احساس تکلیف_ کرده بود.
لباس خاکی به تن کرده و راهی جبهه های جنگ شده بود.
شب عملیات فتح المبین با گریه میگفت:
"یوسف فاطمه(س)! من شرم دارم از روز قیامت که من سربه بدن داشته باشم وتو نه. از تو خجالت میکشم که سرداشته باشم."




طبقه بندی: عکس شهدا، 
برچسب ها: شهید، شهدا، آسمانی ها، زندگی نامه، خاطرات شهدا،
نوشته شده در تاریخ 92/02/28 توسط میثم ماشین چیان

نيروهاي دشمن فشار مي آوردند تا ما را از محور خور عبدالله (فاو) مجبور به عقب نشيني کنند لذا با تمام سلاح ها منطقه را زير آتش گرفته بودند ولي بچه ها استوار و راست قامت در مقابل آنها استقامت مي کردند، صداي تکبير رزمندگان و نواهايي که مي خواندند در دل نيروهاي عراقي ترس مي انداخت. من به عنوان فرمانده محور خور عبدالله، مدام با فرمانده لشکر در تماس بودم و از اوضاع محورهاي ديگر خبر مي گرفتم. مدتي گذشت تا اينکه فرمانده از طريق بي سيم گفت: دشمن در جناح راست شما پيشروي کرده و اگر آنجا بمانيد محاصره مي شويد.
علي رغم ميل باطني با طراحي زيرکانه به طوري که دشمن متوجه نشود، نيروها را کم کم به همراه تجهيزات به عقب فرستادم. خودم مانده بودم و يکي از برادران بسيجي به همراه يک دستگاه تويوتا، وسايل باقي مانده را داخل آن گذاشته و همين که در ديد نيروهاي عراقي قرار گرفتيم، آماده حرکت شديم.




ادامه مطلب...

طبقه بندی: خاطرات شهدا، 
برچسب ها: شهید، شهدا، آسمانی ها، زندگی نامه، خاطرات شهدا،
نوشته شده در تاریخ 92/02/28 توسط میثم ماشین چیان

بعد از طي دوره نظامي به عنوان پاسدار ذخيره مشغول شديم و با آغاز جنگ کارها شکل تازه اي به خود گرفت و ما وارد جنگ شديم و نگهداري مهمات سپاه را به عهده گرفتيم و با اينکار به پيروزي هاي بچه ها در خرمشهر کمک مي کرديم. در نگهداري مهمات و رساندن آن به برادران رزمنده کمک مي کرديم. مهمات هايي که مي توانست با شليک يک گلوله يا برخورد کوچکترين جرقه فاجعه بيافريند و همه ما را از بين ببرد. اما ما به اين پيزها توجه نداشتيم، تنها چيزي که برايمان مهم بود مبارزه و خارج دشمن از خرمشهر بود.
با پيشروي عراق زمان به سختي سپري مي شد ولي مردم همچنان مقاومت مي کردند. تا اينکه شهر از مردم خالي و عراقيها اکثر نقاط شهر را تصرف کرده بودند. براي همين شهيد جهان آرا هم براي حفظ مهمات و هم براي اينکه خواهري در شهر نباشد که اسير شود، فرمودند: ما از خرمشهر به کوي بهروز (آن دست آب) در يک مدرسه مستقر شويم که دشمن آنجا را هم زير توپ و خمپاره گرفت.
بعد از مدتي باز جاي خود را تغيير داديم و اين بار به خارج از شهر در بيابان (جاده آبادان-ماهشهر) رفتيم و اولين خاکريز جنگ در آن منطقه زده شد.
در قسمتي از خاکريز چادر زديم و همه مهمات را جاسازي کرديم. وسعت آن به حدي بود که مجبور بوديم براي پوشش حفاظتي چهار تا شش نفر در جهت هاي مختلف خاکريز شب تا صبح پاسداري بدهيم و زماني ديگر در بيمارستان مشغول امداد و پرستاري از مجروحين و يا در گلزار شهدا به تفکيک و تدفين اجساد و شهدا مي پرداختيم و هرجا که احساس مي کرديم نياز است، حضور داشتيم.




طبقه بندی: خاطرات شهدا، 
برچسب ها: شهید، شهدا، آسمانی ها، زندگی نامه، خاطرات شهدا،
نوشته شده در تاریخ 92/02/27 توسط میثم ماشین چیان

فرض کن حضرت مهدی (عج) به تو ظاهر گردد

ظاهرت هست چنانی که خجالت نکشی؟

باطنت هست پسندیده ی صاحب نظری؟

خانه ات لایق او هست که مهمان گردد؟

لقمه ات درخور او هست که نزدش ببری؟

پول بی شبه و سالم ز همه داراییت

داری آنقدر که یک هدیه برایش بخری؟

حاضری گوشی همراه تو را چک کند؟

با چنین شرط که در حافظه دستی نبری؟

واقفی بر عمل خویش تو بیش از دگران؟

میتوان گفت تو را شیعه ی اثنی عشری؟




طبقه بندی: حرف دل، 
برچسب ها: شهید، شهدا، آسمانی ها، زندگی نامه، خاطرات شهدا،
نوشته شده در تاریخ 92/02/27 توسط میثم ماشین چیان

بیا تا زمستی حکایت کنیم

زمستان بی سر روایت کنیم

بگوییم حاج همت که بود

امیر سپاه محمد که بود




طبقه بندی: عکس شهدا، 
برچسب ها: شهید، شهدا، آسمانی ها، زندگی نامه، خاطرات شهدا،
نوشته شده در تاریخ 92/02/27 توسط میثم ماشین چیان

امروزم نیومد


چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


چرا ظهور امام زمانو عقب انداخیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!.......................




طبقه بندی: حرف دل، 
برچسب ها: شهید، شهدا، آسمانی ها، زندگی نامه، خاطرات شهدا،
نوشته شده در تاریخ 92/02/27 توسط میثم ماشین چیان
اینجا هنوز قحطی سلطان و صاحب است،
درکوچه های غربت ما،عشق غایب است،
گویند که یک شب است آرزو ولی
هرشب بدون مهدی زهرا رغائب است......




طبقه بندی: حرف دل، 
برچسب ها: شهید، شهدا، آسمانی ها، زندگی نامه، خاطرات شهدا،
قالب وبلاگ