آسمانی ها
شهدا شرمنده ایم
نوشته شده در تاریخ 93/08/30 توسط شهيد علمدار

این نوشته ها افسانه نیست، بلکه قسمتی از تاریخ است، تاریخی در همین نزدیکی در کنار ما شاید، همسایه ما در کوچه و محله ها مان، همان ها که غبار فراموشی مظلومانه آنها را از قلوب پاک دهه پنجاه و شصتی مردم ما می زداید، ابر فراموشی و وادادگی مطامع دنیائی، اما قلم، کاغذ، دفتر و همه ی اشیا این عالم، آنها را از یاد نخواهند برد، روزی که ما برای دنیا جان خواهیم داد، مردانی بودند که برای حکومت قرآن و پرستش خداوند بر روی کره خاکی، جان خود را هدیه پیشگاه الهی کردند و این عهد را از ازل با خدای خویش بسته بودند! علی اکبرهای خمینی  که یک برگ از وصیت روشنگرانه شان کافیست تا ابد، مصباحی روشن فرا را همان برای رسیدن به مقصود باشد، هم آنان که چشم به روی هر آنچه تعلق بود بستند و به آسمان ها پرکشیدند، کوچه پس کوچه های شهرمان، همین نزدیکی ها، گواه روشن حرف های مان است، یکی از این هزاران اسطوره اخلاص و شجاعت شهید محمد تورانی که شرح حالی از زندگی و مجاهدت هایش به مناسبت 22آبان ماه ، سالگرد شهادت این سردار مخلص سپاه اسلام، تقدیم مخاطبان گرامی می شود.




ادامه مطلب...

طبقه بندی: زندگینامه شهدا،  وصیتنامه شهدا،  خاطرات شهدا،  حرف دل،  عکس شهدا،  شهید محمد حسن طوسی،  سرداران لشکر25 کربلا،  شهدای ساری، 
برچسب ها: شهید محمد تورانی، شهرستان ساری، اخراج از سپاه، منافق برو بیرون، شهدای ساری،
نوشته شده در تاریخ 93/08/30 توسط شهيد علمدار

4/4/1364 هـ .ش

آغاز عمليات قدس 2، با رمز «يا محمد رسول الله (ص)»، در هورالهويزه، با تلاش سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، كه به آزاد سازي 15 كيلومتر مربع و انهدام 30 قايق و 15 پاسگاه‌ آبي انجاميد.
 5/4/1364 هـ .ش: آغاز عمليات ايذايي ظفر 2، در پنجوين، با تلاش ارتش جمهوري اسلامي ايران.
7/4/1364 هـ .ش: آغاز عمليات ايذايي ظفر 3، در جبهه شمال غرب كشور، با تلاش دلاور مردان ارتش جمهوري اسلامي ايران، كه به انهدام 20 خودرو و 12 انبار مهمات انجاميد.




ادامه مطلب...

طبقه بندی: اطلاعات جنگ،  عملیات ها،  مبارزات انقلاب اسلامی، 
برچسب ها: روزشمار دفاع مقدس سال 1364، روزشمار دفاع مقدس، روزشمارجنگ،
نوشته شده در تاریخ 93/08/23 توسط شهيد علمدار
هم‌خانوادگی، هم‌مرزی، هم‌سایگی و... دیگر جوابگوی تشریح رابطه خاص ایرانی‌ها و افغانستانی‌ها نیست. آنها به «خون‌شریکی» رسیده‌اند. ایرانی‌های در افغانستان برای دفاع از یک آرمان شریک شده‌اند و افغانستانی‌هایی هم در ایران.

شهید عبدالرحیم جمشیدی، افغانستانی است، اما در جنگ ایران به شهادت رسیده است. این گزاره‌ای است که هنوز بعد از گذشت قریب به سی سال از این اتفاق برای ایرانی‌ها و افغانستانی‌ها عجیب است.شهید عبدالرحیم جمشیدی و شهدای دیگر افغانستانی بخش مهمی از تاریخ ناگفته جنگ ایران هستند.




ادامه مطلب...

طبقه بندی: زندگینامه شهدا،  خاطرات شهدا،  حرف دل،  عکس شهدا،  مبارزات انقلاب اسلامی، 
برچسب ها: از «همسایگی» به «خون‌شریکی» رسیده‌ایم، شهید افغانی، شهید عبدالرحیم جمشیدی، شهید عبدالرحیم جمشیدی افغانستانی،
نوشته شده در تاریخ 93/08/18 توسط شهيد علمدار

در سنه هزار دويست و ده كه حقير به عزم زيارت بيت الله الحرام وارد بغداد شدم ، چند يومى در بقعه متبركه كاظمين عليه السلام به جهت اجتماع ، توقف اتفاق افتاد، در شب جمعه در روضه متبركه امامين همامين بودم با جمعى از احباء و همسفران و بعد از آنكه از تعقيب نماز عشاء فارغ شدم و ازدحام مردم كم شد برخاستم به بالاى سر مبارك آمدم ، كه دعاى كميل را در آن موضع كامل با حضور قلب تلاوت نمايم .
آواز جمعى از زنان و مردان عرب را بر در روضه مقدسه شنيدم به نحوى كه مانع از حضور قلب شد و صدا بسيار بلند شد به يكى از رفيقان گفتم : سوء ادب اعراب را ببينيد كه در چنين موضعى در چنين صدا بلند مى كنند، چون صداى ايشان طول كشيد، من با بعضى از رفقا برخاسته كه به پائين پاى مقدس او آئيم تا ملاحظه كنيم سبب غوغاء چيست ، ديدم شيخ محمد كليد دار بر در روضه مقدسه ايستاده و چند زن از اعراب داخل روضه مقدسه شدند و يكى از آنها گريبان سه زن ديگر را دارد و مى گويد: كيسه پول مرا يكى از شما دزديده اند و ايشان منكر بودند.
گفت : در همين موضع متبرك قفل ضريح را گرفته ، قسم با اين دو بزرگوار به ياد كنيد تا من از شما مطمئن شوم و گريبان شما را رها كنم .
من و رفقا ايستاديم كه ببينيم مقدمه ايشان به كجا مى رسد، پس يكى از زنان در نهايت اطمينان قدم پيش نهاده و قفل را گرفته و گفت :
يا ابا الجوادين ! انت تعلم انى بيئه ؛ اى پدر دو جواد! تو مى دانى كه من از اين تهمت برى هستم .
آن زن صاحب پول گفت : برو كه من از تو مطمئن شدم ، پس ديگرى نيز قدم پيش گذارده به نحو اول تكلم نموده و برفت ، سيم آمد و قفل را گرفته همين كه گفت : يا ابا الجوادين ! انت تعلم انى بريئه ؛ ديديم از زمين به نحوى بلند شد كه گويا از سر ضريح مقدس گذشته و بر زمين خورد و دفعه رنگ او مانند خون بسته و چشم هاى او نيز چنين شد و زبان او بند آمد.
پس شيخ محمد صدا را به تكبير بلند كرده و سائر اهل روضه نيز تكبير گفتند، پس شيخ امر كرد كه او را كشيده در يكى از صفه هاى رواق مقدس ‍ گذاردند و ما نيز مانديم كه ببينيم امر به كجا منتهى مى شود.
آن زن چنين بيهوش بود تا حوالى سحر اين قدر به هوش آمد كه به اشاره فهمانيد كه كيسه پول آن زن را كجا گذارده ام بياوريد و بدهيد و كسان او چند گوسفند به جهت كفاره عمل او ذبح كرده تصديق كردند كه آن زن مستخلص شود و چنان بود تا صبح و رد همان روز وفات يافت !

منبع:فضایل و سیره چهارده معصوم در اثار علامه حسن زاده آملی




برچسب ها: معجزه امام موسى بن جعفر، ع،
نوشته شده در تاریخ 93/08/18 توسط شهيد علمدار

وقتى خواجه نصيرالدين ، در بستر مرگ بود به او گفتند: آيا وصيت نمى كنى كه پس از مرگ جسدت را به نجف اشرف برند؟
خواجه مى گويد: خير! من از امام همام ، موسى بن جعفر عليه السلام شرم دارم كه فرمان بدهم پس از مرگ ، جسدم را از زمين مقدس آن بزرگوار خارج كرده ، به جايى ديگر منتقل كنند.

منبع:فضایل و سیره چهارده معصوم در اثار علامه حسن زاده آملی




طبقه بندی: حرف دل،  نـوشـتـه هآیی برآی ائـمـه،  زندگی نامه علما، 
برچسب ها: خواجه نصيرالدين، علامه حسن زاده آملی، شرم از امام همام، وصيت خواجه نصيرالدين،
نوشته شده در تاریخ 93/08/03 توسط شهيد علمدار
فرازی از وصیت‌نامه سعيد پسرم، مي‌داني كه همه چيز را براي شما مي‌خواهم كه بعد از من تو مرد خانه‌اي؛ همانند يك مرد باش و مردانه زندگي كن، در راه هدايت برادرانت بكوش و بدان راهي كه سعادت دين و دنيا و آخرت در اوست راه انبيا و راه ائمة معصومين و راه امامت و تداوم آن خط ولايت‌فقيه امام خميني است. و بدان كه همان راه سرخ «شهادت»، ايثار و از خودگذشتگي حسين(ع) است. و بدان كه حسين زمان ما خميني است و ياري او ياري حسين و مخالفت با او همدستي با اين زباله‌ها و يزيدها و شريك در خون هزاران شهيد و معلول اين انقلاب است.


طبقه بندی: وصیتنامه شهدا،  حرف دل، 

در تذكرة الاولياي عطار نيشابوري، در حكايتي لطيف و ظريف چنين آمده: "آن هنگام كه يوسف صديق را در بازار برده‏ فروشان به مزايده گذارده بودند و بهاي او به ده برابر وزنش طلا رسيده بود، پيرزني با چند بسته و ريسماني كه رشته بود به‏ ميان جمع آمد و فرياد زد كه "اي دلاّل كنعاني فروش" اين ده بسته ريسمان را از من بستان و يوسف را به من ده! مرد فروشنده خنديد و گفت: اي زن اين درّ يتيم در خور تو نيســت. صد گنج بهاي اين جوان است تو با ده كلاف ريسمان چه انتظار داري؟ در جواب او:
پير زن گفتا كه دانستم يقين *** كاين پسر را كس نه بفروشد بدين 
ليك اينم بس كه چه دشمن چه دوست *** گويد اين زن از خريداران اوست
غرض اينكه من نيز چون آن زن با اندك سواد خويش سعي در سخن راندن از بزرگمردي كردم كه اسوه فقه و فقاهت، دين و ديانت و اسطوره اخلاق است. و اين مهّم ميسّر نيست با زبان الكن و قلم نارساي من؛ چرا كه به قول ملاّي روم:
در نيابد حال پخته هيچ خام  *** پس سخن كوتاه بايد والسّلام!
حضرت علامه ذوالفنون، حكيم متأله حاج ميرزا ابوالحسن شعراني فرزند مرحوم حاج شيخ محمد و از نوادگان ملا فتح الله كاشاني صاحب تفسير منهج الصادقين به سال 1320 هجري ـ قمري در شهر تهران ديده به جهان گشود و در بيت علم و فضيلت و تقوا رشد و نمو كرد. در كودكي و نوجواني، قرآن، تجويد و ادبيات عرب را نزد پدر فراگرفت و كتب رايج در رشته‏هاي مختلف را در محضر علماي قم و تهران بخصوص مدرّسان مدرسه فخريه(مروي) فراگرفت.




ادامه مطلب...

طبقه بندی: خانواده،  زندگی نامه علما، 
برچسب ها: زندگی نامه حضرت علامه ذوالفنون ابوالحسن شعرانی، علامه حسن زاده آملي، در آسمان معرفت،
نوشته شده در تاریخ 93/08/02 توسط شهيد علمدار

در مسائل هيوى احتياج مبرم به معرفت  اطوال و عروض بلاد است  , از آن جمله مسائل تحصيل سمت  قبله است  كه اكثر طرق آن بايد از علم به طول و عرض بلد بدست  آيد . بدان كه بلاد در اين گونه تعبيرات  در كتب  و رسائل و زيجات  و اطلسها بنابر اهميت  دادن به موضوع است  , و گرنه حكم طول و عرض هر نقطه اى از بر و بحر همين است  كه گفته ايم .

به مثل وزان اين تعبير در علم هيئت  , وزان تعبير اتحاد عاقل به معقول در حكمت  متعاليه است  . أعنى چنان كه بحث  در پيرامون اتحاد عاقل و معقول در كتب  و رسائل بر سبيل اختصاص و انحصار نيست  كه فقط عاقل با معقولش متحد باشد , و در حساس با محسوس و يا در قوه واهمه با موهوم و يا در قوه متخيله با متخيل اين اتحاد نباشد , بلكه اتحاد مدرك  به مدرك  است مطلقا , و لكن چون ادراك  معقولات  در نشأت  طبيعت  اختصاص به انسان دارد كه صاحب  نفس مدركه معقولات  و كليات  است  , و بدين گوهر گرانبها از انواع حيوانات  ممتاز است  , و آنچه براى انسان من حيث  هو انسان بكار مىآيد و بدان مجد و عظمت  مى يابد همان ادراك  معقولات  است  كه كليات اند و محيط بر زمان و مكان اند , بحث  را به اسم اتحاد عاقل و معقول از جهت  شرافت  آن عنوان كرده اند , همچنين در تعبير اطوال و عروض اماكن و آفاق , از جهت  شرافت  بلاد تعبير به طول و عرض بلاد كرده اند , و گرنه چنان كه گفته ايم قرى و جبال و برارى و بحار در اين حكم شريك اند . 

منبع:کلمه 112-هزار و یک کلمه




طبقه بندی: نجوم،  ریاضیات، 
برچسب ها: حسن حسن زاده آملى، هزار و یک کلمه، طول و عرض « بلاد »، علامه حسن حسن زاده آملى،
نوشته شده در تاریخ 93/08/02 توسط شهيد علمدار

کلمه اول هزار و یک کلمه

اين كلمه يك مقاله بلكه يك رساله بشرح ذيل است :

هو

اين وجيزه را محض ارائه ارادت بى پيرايه به حضور انور استادان عزيز طب , و دانش پژوهان گرامى در رشته هاى بسيار ارزشمند پزشكى كه پشتوانه حيات و بقاى مدينه فاضله انسانى اند با هزاران درود و نويد خالصانه تقديم مى دارم . و از پيشگاه حقيقة الحقائق توفيقات روز افزون و صحت بنيت و سلامت جان و صدق نيت آن بزرگواران را در راه خدمت به كشور جمهورى اسلامى ايران از صميم قلب مسألت دارم . درود دادار دو سرا مر كسى را كه در راه اعلاى أعلام علم و سلام آدمى و اسلام گرامى و كمك مردمى همواره سعى كامل دارد . خيركم أنفعكم .

و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته .

يكشنبه 28 شهر الله المبارك

1411 هق = 25 / 1 / 1370 هش

قم - حسن حسن زاده آملى

 




ادامه مطلب...

طبقه بندی: حرف دل،  حوزه علمیه،  طب سنتی،  زندگی نامه علما، 
برچسب ها: حسن حسن زاده آملى، هزار و یک کلمه، رساله ای در طب، علامه حسن حسن زاده آملى،
نوشته شده در تاریخ 93/08/02 توسط شهيد علمدار

جانیاز 70 درصد دوران دفاع مقدس که هم اکنون دبیر انجمن مجروحان دفاع مقدس غرب تهران است و پیش از این در انجمن سروقامتان که اعضای آن را جانبازان دوپا قطع تشکیل می دادند، عضو بوده است، این جانباز که برادر شهید غلامرضا لطفی بدیع نیز است در عملیات کربلای 5 به درجه رفیع جانبازی نائل آمد و دو پا و یک دست خود را بر اثر این جانبازی از دست داد وی پس از جانباز شدن توانسته با پشتکار فراوان ادامه تحصیل دهد و علاوه بر اخذ دیپلم،  توانست مدارکی چون فوق دیپلم مدیریت، لیسانس امور اقتصاد دارایی، فوق لیسانس مدیریت بیمه را از مراکر علمی و دانشگاهی اخذ کند و در ادامه توانست دوره های مختلف عکاسی را با موفقیت پشت سر بگذراند و موفق به اخذ مدرک حرفه ای عکاسی نیز شود. 




ادامه مطلب...

طبقه بندی: زندگینامه شهدا،  خاطرات شهدا،  اطلاعات جنگ،  حرف دل،  عکس شهدا، 
برچسب ها: حمیدرضا لطفی بدیع، جانیاز 70 درصد، جانبازی 70 درصد با حضور 12 ساعت در جبهه، جانیاز 70 درصد دوران دفاع مقدس،
نوشته شده در تاریخ 93/07/29 توسط شهيد علمدار
نوشته شده در تاریخ 93/07/27 توسط شهيد علمدار

شب که موضوع را با مادرم در میان گذاشتم، هنوز کامل راضی نشده بود. صبح بیدار شدم و کیف مدرسه‌ام را آماده کردم و بعد از یک ساعت، رو به مادرم گفتم: مادر! من دل و دماغ مدرسه رفتن ندارم. نه آن‌ها از من راضی‌اند و نه من از آن‌ها. حالا من می‌روم سپاه ببینم اصلاً حکم به من می‌دهند یا نه!




ادامه مطلب...

طبقه بندی: زندگینامه شهدا،  خاطرات شهدا،  حرف دل،  پیام شهدا، 
برچسب ها: نوجوانی که مردانه جنگید، فؤاد مطاعی،
نوشته شده در تاریخ 93/07/27 توسط شهيد علمدار
شهید علیرضا فیروزی در سال 1345 در شهرستان‌ فسا متولد شد. از همان داوان کودکی علاقه زیادی به فعالیت‌های هنری داشت. با پیروزی انقلاب اسلامی زندگی وی نیز روح دیگری گرفت و تمام هم و غم خودرا در خدمت به انقلاب و تعالی اهداف آن به کار بست. با نقاشی چهره‌های شهدا و سرودن اشعار گیرا و زیبا گامهای موثری در این زمینه برداشت.

شهید فیروزی آن گاه که احساس کرد، دستهایش قدرت حمل سلاح را دارند، فرمان حضرت امام(ره) را لبیک گفت و با شوقی عارفانه به جبهه‌های نبرد شتافت. در آنجا نیز علاوه بر شرکت در خط مقدم نبرد با فعالیت‌های هنری خویش در تبلیغات جبهه حضور داشت. تا اینکه در عملیات پیروزمندانه والفجر 8 که منجر به آزادی شهر فاو شد از ناحیه دست مجروح شد که پس از ماه‌ها مداوا و تحمل چندین عمل سرانجام منجر به قطع دست چپ ایشان شد.

 با این وجود روح نا آرام این شهید بزرگوار آرام نگرفت. علاوه بر همکاری نزدیک و گسترده با انجمن اسلامی دبیرستان و عضویت فعال در پایگاه مقاومت بسیج در جبهه‌های نبرد نیز فعالانه شرکت می‌جست، تا اینکه در سال 1366 در کنکور سراسری در رشته پزشکی پذیرفته شد. پس از دو ماه حضور در دانشگاه و فعالیت در انجمن اسلامی به سوی جبهه‌ها عزیمت کرد و در زمینه‌های مختلف تبلیغی به فعالیت پرداخت. در همان زمان بود که ارزنده‌ترین آثار خود را که نقاشی چهره‌های فرماندهان شهیدش بود و هم اکنون زیب دروازه‌ ورودی شهرستان فسا است را آفرید.

 وی در مسابقات جانبازان کل کشور در زمینه‌های شعر و گرافیک مقام‌های اول و دوم را احراز نمود.

 سال 1367 که جنگ تحمیلی وارد مرحله جدیدی شد همگام با کفرستیزان در عملیات بیت‌المقدس 7 شرکت کرد و سرانجام 23 خردادماه 1367 به خیل عظیم شهدای انقلاب اسلامی پیوست. ساخت آمریکا یکی  از سروده های این شهید عزیز است.

منبع: تبیان




برچسب ها: شهید علیرضا فیروزی، هنرمندی که قلمش، اسلحه شد، شهرستان‌ فسا،
نوشته شده در تاریخ 93/07/27 توسط شهيد علمدار
در این قطعه از بهشت که وارد می‌شوید فرقی نمی‌کند چقدر گناهکار باشید و یا چقدر احساس می‌کنید آدم بدی هستید. همین که قدم‌هایتان را کوتاه کوتاه بر می‌دارید و وارد می‌شوید یعنی اجازه داده‌اند لحظاتی بهشت را روی زمین احساس کنید و مست شوید از رایحه خوش وجود مردان خدا که ارام در کنار هم ارمیده‌اند.

اینجا شما محو می‌شوید در شیشه‌های کوچکی که زیر نور آفتاب به راحتی نمی‌توان داخلشان را دید. کمدهایی که همه دارایی و متعلقات صاحبانشان بوده و حالا فقط یادگاری است عزیز برای فرشتگانی که در این بین نشسته اند و نامشان مادر است. مادرانی که هر هفته به بهشت می‌آیند تا فرزندانشان را در آغوش بکشند و سبک کنند دلی را که سالهاست از فراق می‌سوزد.

اینجا سنگ‌ها با شما حرف‌می‌زنند. مرمرهایی که قرار است نشان دهند هویت اینجا را. راه که می‌روی گاهی دوست داری همانجا توقف کنی و گاهی به قدری احساس سبکی می‌کنی که دوست داری بپری.

می‌خواهی حرف بزنی و تو هم از ناله هایت ضجه و موره کنی تا واسطه ای بشوند این مردان بین تو و خدا اما با همه دل پری که داری ترجیح می‌دهی حتی در سکوت هم سکوت کنی و در دلت هم حرفی نزنی. نمی دانم چه رازی است...

میان این همه سنگ های پر از احساس بر می خوری به سنگ یک بسیجی که تنها 17 سال داشت و حالا الگویی است برای عرفای صاحب سلوک. اینجاست که با همه وجود درک می‌کنی «در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبری است» یعنی چه؟ و هر کسی نمی تواند لاف بزند که قدم در راه حق گذاشته مگر اینکه پای عملش را امضا کرده باشد.




طبقه بندی: خاطرات شهدا،  حرف دل، 
برچسب ها: در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبری است، بسیجی که تنها 17 سال داشت،
نوشته شده در تاریخ 93/07/27 توسط شهيد علمدار

هنگامی که خرمشهر از دست دشمن بعثی آزاد شد، در کنار آوای «الله اکبر» رزمندگان، نوای «ممد نبودی» زودتر از هر آوای دیگری به گوش مردم رسید.

محمد جهان‌آرا که این نوحه برای او خوانده شده، در زمان آزادسازی، فرمانده سپاه خرمشهر بود و نقش مهمی در شکست حصرآبادان داشت. محمدحسین جهان‌آرا برادر محمد تنها یک سال از شهید بزرگتر است و به دلیل کم بودن اختلاف سنی‌اش ارتباط نزدیکی با او داشته است. با وی درباره روزهایی که با برادرش گذرانده و فعالیت‌هایی که با هم داشته‌اند گفت‌وگویی انجام دادیم که در ادامه می‌خوانید.




ادامه مطلب...

طبقه بندی: خاطرات شهدا،  اطلاعات جنگ،  حرف دل،  عکس شهدا، 
برچسب ها: فرمانده‌ای که نگهبانی می‌داد، شهید جهان ارا، خرمشهر،
قالب وبلاگ