آسمانی ها
شهدا شرمنده ایم
نوشته شده در تاریخ 93/11/29 توسط شهيد علمدار
بیش از بیست سال است که بچه‎های تفحص در جمع خود رزمنده با صفایی را همراه دارند که در این سال‎ها با تمامی عشق و علاقه به تفحص پیکر شهدای جنگ تحمیلی پرداخته است.

رزمنده‎ای که در همین تفحص‎ها جانباز هم شده است و البته همچنان با عشق برای یافتن پیکر مطهر شهدا و بازگرداندن آنها به خانواده‎هایشان وقت می‎گذارد.

ماموستا عبدالکریم فتاحی، جانباز اهل سنت تفحص، در کنار تفحص‎گران شیعه، سال‎هاست که خانه‎اش را در دل کوه و بیابان بنا کرده تا پیکر شهدا را پیدا کند.

آنچه در ادامه می‎خوانید، حاصل گفت‌و‌گوی کوتاه با این جانباز کرد تفحص است.




ادامه مطلب...

طبقه بندی: زندگینامه شهدا،  خاطرات شهدا،  حرف دل،  عکس شهدا،  خادم الشهدا،  حوزه علمیه،  مبارزات انقلاب اسلامی، 
برچسب ها: ماموستا عبدالکریم فتاحی، جانباز اهل سنت تفحص، شهرستان مریوان، خاطرات تفحص روحانی اهل سنت، منزل ما تقریبا معراج شهدا شده بود،
نوشته شده در تاریخ 93/11/29 توسط شهيد علمدار
عصر شنبه یازدهم بهمن، یک روز به دهه‌ی فجر مانده بود. داخل سنگری در خاکریز عقب دراز کشیده بودم. بین خواب و بیداری بودیم که ناگهان دیدیم قوطی ماستی در دستی سیاه و گلی، جلوی در سنگر ظاهر شد. لحظه‌ای همان‌طور گذشت تا این که صاحب دست نمایان شد. سید احمد یوسف بود یا به قول بچه‌های سنگر خودمان، «سیدِ ماست». خیلی جای تعجب بود. توی مهران که بودیم، بی‌حالی او به حدی بود که این اسم را رویش گذاشتیم، اما در شلمچه تقلای زیادی داشت. با خنده و ادایی که قبلاً هم درمی‌آورد، گفت: ماست می‌خوری؟ ماست. ماست. سیدِ ماست!




ادامه مطلب...

طبقه بندی: زندگینامه شهدا،  خاطرات شهدا،  حرف دل،  عکس شهدا، 
برچسب ها: سید احمد یوسف، سیدِ ماست، شهدای گردان در شلمچه،
نوشته شده در تاریخ 93/11/21 توسط شهید خرازی

 

فرمانده لشگر۲۷ محمد رسول الله(ص)
در سال ۱۳۳۶ ه.ش در «قهرود»در شهرستان« کاشان» چشم به جهان گشود. دوران ابتدایی را در این روستا به پایان رسانیدو وارد هنرستان گردید. بعد از اخذ دیپلم در رشته نساجی، به سربازی رفت. دوران خدمت وظیفه او با مبارزات انقلابی امت اسلامی ایران همزمان بود. با وجود خفقان شدید حاکم بر مراکز نظامی، اعلامیه‌های حضرت امام خمینی(ره) را مخفیانه به پادگان عباس آباد تهران منتقل و آنها را پخش می‌کرد. پس از فرمان حضرت امام خمینی(ره)، خدمت سربازی خود را رها نمود و با پیوستن بهصف مبارزین در راه پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی فعالیت کرد و در جریان تشریف فرمایی حضرت امام(ره) نیز جزو نیروهای انتظامی کمیته استقبال بود.
در بهار سال ۱۳۵۸ به هنگام تاسیس سپاه پاسداران کاشان با احساس تکلیف، به عضویت سپاه درآمد و در قسمت اطلاعات مشغول به خدمت شد.




ادامه مطلب...

طبقه بندی: زندگینامه شهدا،  حرف دل،  عکس شهدا،  مبارزات انقلاب اسلامی، 
برچسب ها: شهید عباس کریمی، فرمانده لشگر۲۷ محمد رسول الله، ص، زندگینامه شهید عباس کریمی، زندگی نامه شهدا،
نوشته شده در تاریخ 93/11/19 توسط شهید خرازی
سردار محسن رضایی فرمانده سپاه در دوران دفاع مقدس :
در همین مدت تصدی فرماندهی سپاه شوش، استعداد و رشد مجید به حدی بود که احساس کردیم او باید بالاتر آمده و مسئولیت بیشتری عهده‌دار گردد. لذا ابتدا مسئول یک لشگر شد و در سمت فرماندهی این لشگر در عملیات فتح المبین شرکت کرد.
مجید در سمت فرماندهی لشگر فجر، حین عملیات فتح المبین، در محور سایت عمل کرد. در واقع سایت، یکی از محور های اساسی و حساس و پر خطری بود که به عهده لشگر فجر گذاشته شد و با لیاقت و فرماندهی او به نحو احسن به اهداف خود دست یافت. پس از عملیات فتح المبین، خط پدافندی منطقه را به لشگر فجر سپردند و او منطقه را با سه تیپ تحت فرمان، کنترل نمود، پیش از این عملیات و پیش از عملیات بیت المقدس، توسط مجید از منطقه آزاد شده در عملیات فتح المبین یک تعدادی اسیر و غنایم جنگی به دست نیروهای اسلام افتاد. سپس با شناسایی هایی که توسط او و شهید حسن باقری انجام شد، لوح عملیات بزرگ بیت المقدس با هدف آزادسازی خرمشهر و تهدید بندر بصره شکل گرفت. نقش شهید بقایی در این عملیات نیز همچون دیگر عملیات ها سازنده و سرنوشت ساز بود. او با برنامه ریزی دقیق و هماهنگ توانست نیروهای تحت امر خود را در کنار رزمندگان هوانیروز از شمال فکه به جنوب برساند. و بدین ترتیب مسئولیت خطیر شکستن حصار دفاعی و ورود به شهر خرمشهر را به عهده گرفت.




ادامه مطلب...

طبقه بندی: خاطرات شهدا،  حرف دل،  مبارزات انقلاب اسلامی، 
برچسب ها: شهید مجید بقایی، خاطرات شهید مجید بقایی، فرماندهی لشگر فجر،
نوشته شده در تاریخ 93/11/18 توسط شهید خرازی
 
سازمان امنیت و اطلاعات کشور که به طور خلاصه به آن ساواک خوانده می‌ گفتند، از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۵۷ سازمان اصلی پلیس امنیتی و اطلاعاتی ایران در زمان سلطنت شاه مخلوع بود که قدرت و اختیارات بسیاری در توقیف و بازجویی افراد داشت. این سازمان به ویژه در سالهای دهه ۱۳۵۰ و قبل از پیروزی انقلاب اسلامی سال ۵۷ و سرنگونی حکومت سلطنتی، نفرت‌انگیزترین و مخوف‌ترین نهاد حکومتی در بین مردم به‌شمار می‌آمد. مقر سابق ساواک در خیابان خواجه عبدالله تهران قرار داشت.

ساواک در اوسط دهه ۱۹۵۰ میلادی (اواسط دهه ۱۳۳۰ شمسی) با همکاری مشترک موساد و سیا در ایران شکل گرفت و هدف از آن تاسیس یک نیروی پلیس مخفی در ایران بوده‌است.

در این سازمان افرادی را برای شکنجه ی افراد انقلابی انتخاب کرده بودند که بعد از مدتی به علت بی رحمی و شکنجه ی زیاد بین زندانیان شهرت خاصی پیدا کردند.
 


محمد علی شعبانی (دكتر حسينی)

محمدعلی شعبانی معروف به دكتر حسينی بازجو و شكنجه‌گر؛ به سال 1302 در گلپايگان به دنيا آمد. پس از ناتمام ماندن تحصيلات در مقطع ابتدايی، به ارتش وارد و با درجه گروهباني در ركن 2 مشغول خدمت شد. پس از تأسيس ساواك در سال 1336، براي ادامه خدمت به ساواك منتقل و در اداره سوم مشغول به كار شد.




ادامه مطلب...

طبقه بندی: اطلاعات جنگ،  مبارزات انقلاب اسلامی، 
برچسب ها: مخوف ترین افراد ساواک، ساواک، موساد و سیا، پرویز ثابتی، بهمن نادری پور،
نوشته شده در تاریخ 93/11/18 توسط شهید خرازی

 

بازخوانی پرونده «کمیته مشترک ضد خرابکاری»

روز چهارم بهمن ۱۳۵۰ به دستور محمدرضا شاه پهلوی، مجموعه ای تحت عنوان «کمیته مشترک ضد خرابکاری » در محل زندان موقت اطلاعات شهربانی تشکیل شد. تشکیل این کمیته گامی در جهت هماهنگی میان عملکرد همه ادارات و سازمان‌هایی بود که به نوعی در ایجاد امنیت مورد نظر حکومت شاه در کشور ایفای نقش می‌کردند. تا پیش از این ، ادارات شهربانی، ساواک، ضد اطلاعات ارتش و سایر مراکز اطلاعاتی رژیم پهلوی هر یک به تنهایی اهداف اطلاعاتی و امنیتی خود را دنبال می‌کردند. این اقدامات جداگانه در بسیاری موارد سبب ایجاد ناهماهنگی و حتی اصطکاک میان سازمان‌های عمل‌کننده می‌شد . هریک از این سازمانها پیروزی عملیات را منحصراً به حساب خود می گذاشتند و یا شکست آن را نتیجه دخالت سازمان رقیب قلمداد می کردند . این پدیده علاوه بر آنکه ضریب توفیق عملکرد این مراکز را کاهش می‌داد نیروهای این سازمان های اطلاعاتی و امنیتی را نسبت به ادامه کار بی انگیزه نیز می کرد . در آبان 1349 کمیته ای برای بررسی اغتشاشات در دانشگاه ها ، در اداره سوم به وجود آمد که خیلی زود از مسیر اصلی خودش خارج شد و گروه های برانداز و مسلح را کشف کرد. همچنین در سال 1350 در اوین کمیته ای ضد خرابکاری به سرپرستی منوچهر هوشنگ ازغندی (معروف به دکتر منوچهری) و در شهربانی نیز کمیته ای به همین منظور (مقابله با گروه های مبارز و برانداز) زیر نظر رئیس شهربانی به سرپرستی حسن ختائی و کارمندان اداره اطلاعات شهربانی به وجود آمده بود . هر یک از این کمیته ها ساز خود را می زد و هماهنگی میان آنها مفهومی نداشت .




ادامه مطلب...

طبقه بندی: مبارزات انقلاب اسلامی، 
برچسب ها: ساواک، کمیته مشترک ضد خرابکاری، سایروس ونس،
نوشته شده در تاریخ 93/11/17 توسط شهید خرازی

 

behnam-mohammadi

 نام و نام خانوادگی : بهنام محمدی

متولد : ۱۲ بهمن ۱۳۴۵

شهادت : ۲۸ مهر ۱۳۵۹

زندگی 

بهنام در منزل پدر بزرگش در خرمشهر به‌دنیا آمد. ریزه بود و استخوانی اما فرز چابک بازیگوش و سرزبان دار. 

شهریور ۱۳۵۹ شایعه حمله عراقی ها به خرمشهر قوت گرفته بود خیلی ها داشتند شهر را ترک می کردند کسی باور نمی کرد که خرمشهر به دست عراقی ها بیفتد اما جنگ واقعاً شروع شده بود بهنام که فقط ۱۳ سال سن داشت، تصمیم گرفت بماند. او مردانه ایستاد.هم می جنگید هم به مردم کمک می کرد. بمباران که می شد می دوید و به مجروحین می رسید. او با همان جسم کوچک اما روح بزرگ و دل دریایی‌اش به قلب دشمن می‌زد و با وجود مخالفت فرماندهان، خود را به صف اول نبرد می‌رساند تا از شهر و دیار خود دفاع کند. بهنام چندین بار نیز به اسارت دشمن درآمد؛ اما هر بار با توسل به شیوه‌ای از دست آنان می گریخت.

برای فریب عراقی ها می زد زیر گریه و می گفت: “من دنبال مامانم می گردم گمش کردم” او با بهره گیری از توان و جسارت خود توانست اطلاعات ارزشمندی از موقعیت دشمن را به دست آورده و در اختیار فرماندهان جنگ قرار دهد.

عراقی ها که فکر نمی کردند این نوجوان ۱۳ ساله قصد شناسایی مواضع , تجهیزات و نفرات آنها را دارد , رهایش می کردند. یک بار که رفته بود شناسایی , عراقی ها گیرش انداختند و چند تا سیلی آبدار به او زدند جای دست سنگین مامور عراقی روی صورت بهنام مانده بود وقتی برگشت دستش را روی سرخی صورتش گرفته بود هیچ چیز نمی گفت فقط به بچه ها اشاره کرد عراقی ها کجا هستند و بچه ها راه می افتادند. این شیر بچه شجاع و پرتلاش بختیاری در رساندن مهمات به رزمندگان اسلام بسیار تلاش می کرد. گاه آنقدر نارنجک و فشنگ به بند حمایل خود آویزان می‌کرد که به سختی می توانست راه برود.علاقه عجیبی به امام خمینی (ره) داشت، به گونه ای که اینگونه سفارش کرده بود: از بچه‌ها می‌خواهم که نگذارند امام تنها بماند و خدای ناکرده احساس تنهایی بکند.

بهنام محمدی نوجوان ۱۳-۱۲ ساله‌ای بود که در تمام روزهای مقاومت از ۳۱ شهریور تا ۲۸ مهر ۵۹ در خرمشهر ماند.

 




ادامه مطلب...
نوشته شده در تاریخ 93/11/17 توسط شهید خرازی

 

 

>>>>...............................................................................

 

خدای متعال برای ما رهبرانی  قرار داده که با زندگی ساده خود برای ما الگو بوده اند .یکی از آنان حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه) بود  . پس از وی حضرت آیت الله خامنه ای نیز چون اوست  . ایشان   می فرمودند که :

« من وقتی ازدواج کردم همسرم از پدرش ، که فرش فروش بوده ، فرشی به عنوان جهیزیه به همراه داشته است که هنوز نیز، با وجود فرسودگی آن ، در منزل ما از آن استفاده می شود و بجز آن ، قالی دیگری در منزل نداریم . چند مرتبه اخوالزوجه ها گفته اند که این قالی نخ نما شده و خواسته اند که آن را عوض کند ولی من اجازه نداده ام  . اصلا در طول زندگی خود ، نه قالیچه ای خریده ام و نه فرشی به خانه اضافه کرده ام ، حتی آنها را تبدیل به احسن نیز نکرده ام  . من در طول این دوران یک مرتبه گوشت تازه نخریده ام ، کوپن گوشت سردی که همه مردم از آن استفاده می کردند ما نیز از آ ن استفاده می کردیم ، مگر آنکه گوشت نذری می آوردند . سایر مایحتاج زندگی مثل پنیر، نفت و کره نیز به همین صورت تهیه می شود ».

این زندگی رهبر ماست که در بالاترین مقامات این کشور قرار دارد و در طول زندگی خود، زندان، شکنجه ، تبعید و بسیاری گرفتاریهای دیگر را به جان خریده و برای خدمت به اسلام به عنوان فردی شایسته مشغول انجام وظیفه است .

 آیت الله مصباح یزدی ،کتاب مباحثی درباره حوزه، ص :215

 

>>>>...............................................................................

 

 

در سال 1350 هجري شمسي كه قضيه جشن هاي 2500ساله شاهنشاهي پيش آمد، نداي امام از نجف اشرف باعث حركتهايي در حوزه علميه مشهد گرديد و ساواك با اطلاع از اين كه همه اين تحريك ها به محوريت چند نفر انجام مي پذيرد كه در رأس آنها حضرت آيت الله خامنه اي است از اين رو ايشان را دستگير و روانه زندان كرد. بنده نيز به همين دليل در زندان بودم. فرداي آن روز حضرت آيت الله خامنه اي كه در سلول مجاور من بود، بر اثر نفوذي كه در زندانبانان گذاشته بود موفق شده بود از سلول بيرون بيايد. ايشان وقتي مرا با آن وضع رقت بار ديد، فرمود: ديشب تو بودي كه ناله مي كردي؟ پاسخ دادم بله. ادامه دادم با همين وضع خون آلود مجبور شدم نماز صبح را براي اين كه قضا نشود بجا آورم،آيا نمازم صحيح است؟ آقا فرمودند : بهترين نمازي كه شايد در عمرت موفق به خواندن آن شدي همين دو ركعت بوده است. ديشب كه ناله هاي تورا مي شنيدم با خود مي گفتم: اين شخص كيست يك لحظه در دلم به جده ام حضرت زهرا )س( متوسل شدم كه صاحب اين ناله هر كه هست از شكنجه خلاصي يابد. اين سخن و ملاقات چنان در من تأثير گذاشت كه دردهاي ناشي از شكنجه را به فراموشي سپردم 

  حجت الاسلام صادقي )مشهد(

 

>>>>...............................................................................



/9 شب بود كه متوجه ايستادن يك پيكان شديم. يكي از اهالي فرياد زد براي سلامتي آقا صلوات بفرستيد ما كه در مغازه حضور داشتيم از روي كنجكاوي بيرون آمديم متوجه شديم مقام معظم رهبري از آن ماشين پياده شدند. دور آقا را گرفتيم، ايشان پس از سلام و احوال پرسي تشريف آوردند و در مغازه نشستند. آقا پس از گوش دادن به درد دل صاحب مغازه و يكي دو نفر از دوستان فرمودند كه ما براي ديدار خانواده شهيدي آمده ايم. خداحافظي كردند و تشريف بردند. صاحب مغازه كه چندان مذهبي نبود و حتي گاه و بي گاه در مورد آقا حرفهايي مي زد، باورش نمي شد كه آقا به مغازه ايشان بيايند، بعدها متوجه شديم آمدن آقا به مغازه ايشان موضوعيتي داشته و اين عمل، صاحب مغازه را از رفتار خود پشيمان كرده است و امروز يكي از علاقه مندان واقعي آقا مي باشد 

 (ر-  م )از بسيجيان تهران

>>>>..............................................................................

قبل از انقلاب من سيزده ساله بودم كه از طرف اداره اوقاف در مسابقات سراسري قرائت قرآن مشهد شركت كردم. در افتتاحيه مسابقات يكي از داوران از من خواست تا قرآن بخوانم .( من به علت اين كه جلسات از طرف دستگاه شاهنشاهي بود) نپذيرفتم. او اصرار كرد و من باز جواب رد دادم. در كنار من پيرمرد تاجري بود كه مرا مي شناخت. به من گفت: جواد چرا نمي روي قرآن بخواني؟ من گفتم نمي خوانم. گفت: اگر بروي پنجاه تومان به تو خواهم داد، گفتم: نمي روم. گفت: اگر بروي صد تومان مي دهم، گفتم: نمي روم. گفت دويست تومان مي دهم، گفتم: حتي اگر 500 تومان هم به من بدهي، قرآن نخواهم خواند . بعدها پيرمرد جريان را براي پدرم نقل كرده بود . روزي خدمت حضرت آيت الله خامنه اي بودم همين كه آقا مشغول صحبت بودند، يك دفعه صحبتشان را قطع كردند و فرمودند:  من يك بدهي به جواد آقا دارم و پانصد تومان از جيب خود در آوردند به من دادند. من متعجب ماندم.  آقا فرمودند:  خودت هم نمي داني براي چه به تو بدهكارم!؟ ما هميشه به خاطر قرآن خواندن شما جايزه مي داديم ولي اين بار به خاطر قرآن نخواندنت به شما هديه مي دهيم. بعدها فهميدم كه جريان فرآن نخواندن مرا پدرم براي ايشان نقل كرده بود

 جواد سادات فاطمي)از قاريان قرآن - مشهد)



نوشته شده در تاریخ 93/11/17 توسط شهید خرازی
 

 

حاج آقا (( كيانی )) از بچه های قديمی گردان حمزه بود. پيرمردی بود رنجديده و باتقوا.
 
خاطرات شنيدني از جنگ تحميلي

 


حاج آقا (( كيانی )) از بچه های قديمی گردان حمزه بود. پيرمردی بود رنجديده و باتقوا. حجت را بر خيلی ها تمام كرده بود. با داشتن چند سر عائله و سرپرستی يك خانواده بی سرپرست، آمده بود جبهه. در قسمت تداركات كار می كرد و هميشه وضو داشت. مشوق بچه ها برای نماز شب و نماز اول وقت بود. به بچه ها می گفت اگر كسی به دليلی نمی تواند نيمه شب بلند شود، بگويد تا بيدارش كنم. خيلی ها به خاطر راهپيمايی های طولانی و يا ‎آنهايی كه تازه می خواستند خواندن نماز شب را شروع كنند، نمی توانستند به موقع بيدار شوند. برای همين می سپردند به حاج آقا كيانی كه بيدارشان كند. مثلا می گفتند:(( حاج آقا من فلان گروهان و فلان دسته هستم، فلان جا هم می خوابم. بيا، مرا بيدار كن. ))

حاج آقا هم با توجه به همان آدرسها می آمد و بچه ها را بيدار می كرد. بعضی وقتها بچه ها به نگهبانهای دم چادر يا ساختمان می گفتند:(( اگر حاج آقا كيانی آمد، بگو ما را هم بيدار كند. ))




ادامه مطلب...
نوشته شده در تاریخ 93/11/17 توسط شهید خرازی


                               


عباس بابایی در سال 1329، در شهرستان قزوین دیده به جهان گشود. دوره ی ابتدایی و متوسطه را در همان شهر به تحصیل گذراند و در سال 1348، به دانشکده خلبانی نیروی هوایی راه یافت و پس از گذراندن دوره آموزش مقدماتی در سال 1349، برای گذراندن دوره خلبانی به آمریکا اعزام شد. با ورود هواپیماهای پیشرفته اف-14 به نیروی هوایی، شهید بابایی که جزء خلبان های تیزهوش و بسیار ماهر در پرواز با هواپیمای شکاری اف–5 بود، به همراه تعداد دیگری از همکاران برای پرواز با هواپیمای اف–14 انتخاب و به پایگاه هوایی خاتمی اصفهان منتقل شد. شهید بابایی با دارا بودن تعهد، ایمان، تخصص و مدیریت قوی چنان درخشید که شایستگی فرماندهی وی محرز و در تاریخ 7/05/1360 فرماندهی پایگاه هشتم هوایی اصفهان بر عهده ی او گذاشته شد. به هنگام فرماندهی پایگاه با استفاده از امکانات موجود آن، به عمران و آبادانی روستاهای مستضعف نشین حومه پایگاه و شهر اصفهان پرداخت و با تامین آب آشامیدنی و بهداشتی، برق و احداث حمام و دیگر ملزومات بهداشتی و آموزشی در این روستا، خدمات شایان توجهی را انجام داد. بابایی، با کفایت، لیاقت و تعهد بی پایانی که در زمان تصدی فرماندهی پایگاه اصفهان از خود نشان داد، در تاریخ 9/9/1362 با ارتقاء به درجه سرهنگی به سمت معاون عملیات نیروی هوایی ارتش منصوب و به تهران منتقل گردید. وی با بیش از 3000 ساعت پرواز با انواع هواپیماهای جنگنده، قسمت اعظم وقت خویش را در پرواز های عملیاتی و یا قرارگاه ها و جبهه های جنگ در غرب و جنوب کشور سپری کرد و به همین ترتیب چهره آشنای رزمندگان و یار وفادار فرماندهان قرارگاه های عملیاتی بود و تنها از سال 1364 تا هنگام شهادت، بیش از 60 مأموریت جنگی را با موفقیت کامل به انجام رسانید.




ادامه مطلب...
نوشته شده در تاریخ 93/11/16 توسط شهید خرازی

 

شهید سید مجتبی علمدار

« فرازهایی از وصیت نامه‌ی مداح اهل بیت، جانبازِ شهید حاج سید مجتبی علمدار »

.. به همه شما وصیت می كنم، همه شمایی كه این صفحه را می خوانید، قرآن را بیشتر بخوانید، بیشتر بشناسید، بیشتر عشق بورزید، بیشتر معرفت به قرآن داشته باشید، بیشتر دردهایتان را با قرآن درمان كنید، سعی كنید قرآن انیس و مونستان باشد، نه زینت دكورها و طاقچه های منزلتان.

شیعه ها! مسلمونا! حزب اللهی ها! بسیجی ها! و.. نگذارید تاریخ مظلومیت شیعه تكرار شود. بر همه واجب است مطیع محض فرمایشات مقام معظم رهبری كه همان ولایت فقیه می باشد، باشند. چون دشمنان اسلام كمر همت بستند تا ولایت فقیه را از ما بگیرند شما همت كنید، متعهد و یكدل باشید تا كمر دشمنان بشكند و ولایت فقیه باقی بماند.

.. زمانی كه زیر تابوت مرا گرفتید و به سوی آرامگاه می برید تا می توانید مهدی (عج) و فاطمه (س) را صدا بزنید . تنها امید من كه همان دستمال سبزی است كه همیشه در مجالس و محافل مذهبی همراه من بوده، به اشك چشم دوستانم متبرك شده است روی صورتم بگذارید .

 




ادامه مطلب...
نوشته شده در تاریخ 93/11/16 توسط شهید خرازی

 

 

بسمه تعالی

شهید محمود کاوه

فرماندهی تیپ ۱۵۵ ویژه شهدا

نام پدر: محمدرضا

تولد: ۱ خرداد ۱۳۴۰

محل تولد: مشهد

تاریخ شهادت: ۱۱ شهریور ۶۵

نحوه ی شهادت: اصابت گلوله توپ

محل شهادت :حاج عمران

محل دفن: بهشت ثامن مشهد

شهید محمود کاوه

روایت همسر شهید از خواستگاری تا سه سال زندگی با محمود کاوه

همسر شهید محمود کاوه می گوید: آقا محمود را از دو سال قبل از خواستگاری می‌شناختم. چون مددکار سپاه بودم و برای سرکشی به خانواده‌های رزمنده و شهدا می‌رفتم به منزل کاوه هم سر می‌زدم. مادرش گله می‌کرد که محمود نه تلفن می‌زند و نه مرخصی می‌آید. همین رفت و آمدها و به خصوص خواهر بزرگش که مدتی همکار ما بود زمینه‌ای برای آشنایی بیشتر خانواده آن‌ها شد و بالاخره به خواستگاری آمدند. زمان خواستگاری من خجالت می کشیدم و به گلهای قالی خیره شده بودم. بین ما سکوت بود تا اینکه آقا محمود گفت: می‌خواهم دینم کامل شود و قصد من این است ازدواج کنم تا شهید بشوم. البته همیشه آرزویم این بود که با یک سید ازدواج کنم. شاکی بودم از این که محمود سید نبود و من عروس حضرت فاطمه (س) نشده بودم. آن روز گذشت و من شبش فکر کردم که فردا برای خرید و مراسم عقد چه کنم که روز بعد فهمیدم آقا محمود همان شب به کردستان رفته تا هشت ماه از او خبری نشد.

 




ادامه مطلب...
نوشته شده در تاریخ 93/11/16 توسط شهید خرازی
 

آنچه پیش روی شماست خاطراتی از لحظات عروج دانشمند عارف، شهید مجید شهریاری است در کلام دکتر بهجت قاسمی، استاد دانشگاه شهید بهشتی و همسر شهید:

روز قبل از حادثه دکتر از دانشگاه به من زنگ زد و گفت در دانشگاه جلسه‌ای هست که من هم باید بروم، من یک طرح در دست اجرا داشتم که مدتی بود به مشکل خورده بودم و دکتر گفت مشکل طرح من در آن جلسه حل می‌شود. فردای آن روز من خیلی خوشحال بودم.

صبح روز بعد با دکتر از منزل بیرون رفتیم. به علت آلودگی هوا و زوج و فرد شدن خودروها،‌ من نمی‌توانستم خودرو بیاورم، به همین دلیل با خودروی دکتر رفتیم؛ به پسرم محسن هم گفتیم با ما بیاید، اما گفت کلاس دانشگاه او ساعت ۱۰ صبح است و نیامد و این لطف خدا بود که نیاید تا شاهد این حادثه تلخ نباشد.

دکتر و راننده جلو نشستند و من هم عقب، آقای دکتر در مسیرها و ترافیک بیشترین استفاده را از وقت می‌کردند و به مطالعه پروژه‌ها یا تز دانشجویان می‌پرداختند و یا تفاسیر قرآن آیت الله جوادی آملی را گوش می‌دادند.

حدود پانصد، ششصد متر در بزرگراه ارتش رفته بودیم که با ترافیک ابتدای اقدسیه مواجه شدیم، راننده سرعت را کم کرد تا از منتهی الیه سمت راست به سمت دارآباد برود، در همان موقع، یک موتور در کنار درب جلو ماشین، جایی که آقای دکتر نشسته بود قرار گرفت، در آن لحظه من حتی صدای برخورد چیزی را با ماشین احساس کردم ولی فکرکردم برخورد جزئی موتور با ماشین است.

راننده متوجه شد و سریع نگه داشت. من آنتن بمب را دیدم. راننده داد زد برید بیرون.

دکتر مشغول مطالعه بود، ‏من که در پشت نشسته بودم به سرعت پیاده شدم و همان لحظه صدای دکتر را شنیدم که می‌پرسید چی شده؟




ادامه مطلب...
نوشته شده در تاریخ 93/11/16 توسط شهید خرازی

 

شهید شهریاری ثابت کرد که بی شک علم و عمل دو بال سعادت آدمی است و خداوند متعال انسان سعادتمند را با زیباترین حال نزد خود برمی گرداند و در دل مردم نیز جایگاهی خاص می نهد.

گروه فرهنگی مشرق - شهید شهریاری ثابت کرد که بی شک علم و عمل دو بال سعادت آدمی است و خداوند متعال انسان سعادتمند را با زیباترین حال نزد خود برمی گرداند و در دل مردم نیز جایگاهی خاص می نهد.

رسول خدا (ص) می فرمایند : هر مومنی بمیرد و یک ورق کاغذ از او بماند که دانشی بر آن باشد آن ورقه روز قیامت میان او و دوزخ حائل و مانع شود و خدای تبارک و تعالی به هرحرفی که در آن کاغذ نوشته شهری در بهشت به او دهد که هفت برابر دنیا باشد.
 
مطمئن باشید شهید شهریاری در بهترینِ حالات است.
مقام معظم رهبری: «شهادت دکترشهریاری، آبرویی داد به جامعه علمی کشور. شهادت همچنین شخصیت برجسته و مورد قبولی، به دشمن نشان داد که در محیط علمی جمهوری اسلامی، اینجور شخصیت‌ها و انگیزه‌هایی وجود دارد،مهم‌ترین تسلایی که انسان در اینجور حوادث به خودش می‌دهد این است که می‌داند خدای متعال برای این جانفشانی‌ها و این شهادت‌ها و این خون‌های به ناحق ریخته شده، ثواب‌هایی را معین و مدون کرده که به ذهن ما هم خطور نمی‌کند! به قدری این مقامات و درجات الهی، عالی و غیرقابل توصیف است که ما اصلاً نمی‌توانیم درک کنیم؛ و مطمئن باشید ایشان الان در بهترینِ حالات است، که هر مؤمنی و هر انسان صالحی، اگر چنانچه اندکی از آن مراتب را بتواند با دیده‌ی بصیرت خودش ببیند، آرزو می‌کند که ای‌کاش ما به همین سرنوشت دچار بشویم. و الحمدلله رب‌العالمین ایشان (شهید شهریاری) وضعشان اینطور است؛ و بزرگ‌ترین تسلی این است. لکن تسلای دومی هم وجود دارد و آن قدردانی مردم است. دیدید که مردم ما چه قدردانی و چه ارزش‌گذاری کردند از این شهید بزرگوار.




ادامه مطلب...
نوشته شده در تاریخ 93/11/16 توسط شهید خرازی

اشاره:

شهيد شهرياري را قبل از شهادتش عده اي خيلي خوب مي شناختند. عده اي خيلي خوب مي دانستند غني سازي ۲۰ درصد اورانيوم و بسياري پيشرفت هاي علمي ايران در علوم هسته اي مديون تلاش هاي اوست و اگر نباشد، از سرعت اين پيشرفت ها كاسته خواهد شد.

اين دسته كه طيف گسترده اي هستند. از نخست وزير اسراييل و روساي موساد و سيا، تا موتور سوار مزدوري كه بمب را به بدنه خودروي شهيد شهرياري چسباند.

همان ها كه گفتند ترور شهيد شهرياري اقدامي غير جنگي براي توقف پيشرفت ايران بوده است؛ همان هايي كه پس از شنيدن خبر ترور شهرياري، نفس راحتي كشيدند.

دسته ديگري هم بودند كه وقتي خبر شهادت شهرياري را شنيدند نفس در سينه هايشان حبس شد و در سينه ماند تا بغض هاشان بتركد و همراه با سيل اشك جاري شود. اينها هم شهرياري را خوب مي شناختند.

دفتر مطالعات جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي پس از شهادت اين استاد گرانقدر خاطراتي از اين شهيد را گردآوري نموده كه در ادامه بخش هايي از خاطرات شهيد دكتر مجيد شهرياري از نظرتان مي گذرد.
اين خاطرات روايت هاي دست دوم است براي دسته سومي كه شهرياري را با شهادتش شناختند.

 




ادامه مطلب...
قالب وبلاگ